این شعر را تقدیم می کنم به اویی که برای همیشه فراموشم کرد
اما .......
و تقدیم می کنم به او که در انتظار وصال عشقش است و در این راه ضربه های فراوانی خورده . برادرم امیدوارم که به عشقت برسی
ای دل غم دیده امشب را به فردا صبر کن
رخ نمایان سازد آن مهر دل آرا صبر کن
بر لب بام آید آن خورشید رخسار عاقبت
می کنی آخر حبیبت را تماشا صبر کن
باغبانا محنت زمستان رفتنی است
تا بشکوفت غنچه ات بر رنج سرما صبر کن
تیز روِِ، ای پیک مشتاقان و مجنون را بگو
همچنان تا لحظه دیدار لیلا صبر کن
شور شیرین را منه در سختی هجران ز سر
در دل کوه بلند، بر سنگ خارا صبر کن
پیش چشم خلق با محبوب خود بیگانه باش
تشنه لب بر ساحل امواج دریا صبر کن
طعنه ها از مردم نامرد گر بشنیده ای
غم مخور ای نازنین، بر تیره دلها صبر کن
تا که باران وصال دوست سرمستت کند
چون بیابان خون فشاند از دیده، اما صبر کن
مطمئن باشید که بالاخره روزی عزیز دلتان را در کنار خود می بینید درسته که طعنه ها و دشنامهای بسیاری از هر کس چه بیگانه و چه آشنا شنیده اید اما تمامی این سختیها و تلخی های فراغ با وصال عزیزتان شیرین خواهد شد
برادرم همیشه به یادتان هستم و هرگز فراموشتان نمی کنم اگر چه فراموشم کنید. مرا به خاطر همه بدیهایم ببخشد و حلالم کنید
هر چند می دانم که هرگز این پیغام را نمی بینید و نمی خوانید ولی من برای دل خودم این ها را گفتم و نوشتم تا راحت شوم
خدانگهدار شما و عزیزدلتان که عزیز من نیز هست