دوست هاي خوب و مهربانم شايد اين آخرين پست و آپم باشد و شايد... نمي دانم
تنها چيزي كه مي دانم اين است كه خسته م، بريدم، خودم و گم كردم. نمي دونم كيم ، چي ام، به دنبال چي مي گردم. اصلا چرا اومدم و بودم و هستم. نمي دانم به خدا نمي دانم
دلم مي خواد بروم. بروم به يه جاي دور؛ جايي كه هيچ كس نباشه هيچ نامردي و نامهرباني و... نباشه جايي كه فقط خودم و خدا باشه. جايي كه ديگه متهم به نامهرباني و سنگ دلي و ... نشوم. جايي كه ديگر ديوانه خطابم نكنند. جايي كه سربار و مزاحم نباشم. جايي كه ديگر نگويند برو گمشووووو
جايي كه با ديد ترحم نگاهم نكنند. مي خواهم بروم به يه جاي دور جايي كه فقط خودم و خودش باشيم
تمام زندگي به دست آوردن و از دست دادن است و هيچ چيز پايدار نيست حتي عشق. همه مي روند، و هيچ كس در كنارمان تا ابد نمي ماند. شايد براي مدتي با ما باشند ولي در نهايت مي روند و دنياي خاص خود را مي سازند. و ما نبايد هرگز به هيچ چيز و هيچ كس وابسته شويم و اين وابستگي رنج مي آورد و دلبستگي لذتي سالم به دنبال دارد.
و اين كه كسي مرادش را مي گيرد كه هدفش بخشيدن باشد نه گرفتن، رها كردن باشد نه اسارت، دلبستگي باشد نه وابستگي...
و حالا تنها چيزي كه از خدا مي خواهم رها شدن از هر چيزي است كه رنگ تعلق داشته باشد...
آره تعلق... مي خواهم به هيچ چيز و هيچ كس و هيچ جا تعلقي و وابستگي نداشته باشم. دوست دارم رها شوم از همه چيز و همه جا؛ از آدمهاي اطرافم از زمين و آسمان و زندگي ...
در اين دنيايي كه مردمش هر يك براي خود محبوبي پنهاني دارند نرگس در ميان آنان هيچ كس را ندارد و تنهاست حتي يك برادر و دوست كه بدو تكيه كند و دلخوش باشد هيچ كس. دگر اميدي براي ماندن ندارم
همواره دردها بسيارند و زبان براي گفتن سردل در دهان نمي چرخد.
دوست دارم بروم سر به سرم نگذاريد
گريه ام را به حساب سفرم نگذاريد
دوست دارم كه به پابوس باران بروم
آسمان گفته كه پا روي پرم نگذاريد
اين قدر آيينه ها را به رخ من نكشيد
اين قدر داغ جنون بر جگرم نگذاريد
چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم كرد
بس كنيد اين همه دل دور و برم نگذاريد
آخرين حرف من اين است زميني نشويد
فقط از حال زمين بي خبرم نگذاريد
دوست هاي خوبم برايم دعا كنيد كه بتوانم خودم را پيدا كنم، هدفم را بيابم. دليلي براي ماندن و زندگي كردن بيابم. ديگر چيزي برايم نمانده حتي كاغذ و قلمي نيز برايم باقي نمانده تا به آنها دل خوش باشم و ادامه دهم دگر هيچ بهانه اي واسه ماندن و بودن ندارم هيچي
مي روم تا خويش را بيابم اميدي براي ادامه دادن تكيه گاهي براي ماندن نوري براي ديدن راه هدفي براي رفتن سو به آينده. مي روم تا روحي تازه بيابم و جاني دوباره بگيرم
شايد موفق شدم و با روحي تازه و زنده برگشتم و در كنارتان راه را ادامه دادم و شايد براي هميشه و از همه جا رفتم
برايم دعا كنيد تا موفق شوم و هر آنچه كه او مي خواهد همان شود
آرزوي بهترينها را براي تك تك عزيزانم دارم متشكرم كه تا اينجاي راه دوشادوشم آمديد و هرگز تنهايم نگذاشتيد ولي مرا ببخشيد كه ترك تان مي كنم باور كنيد كه دگر جاني برايم نمانده دگر توانايي نوشتن ندارم حتي در زندگي هم ناتوانم گشتم
فراموشم نكنيد و برايم دعا كنيد.
به اميدديدار .